راهنمایی کوتاه: هرچه فروش کالا به بازارهای بیرونی سختتر باشد، بازار تولیدکننده کوچکتر میمانَد و او ناچار است کم تولید کند.
گامبهگام:
- ۱) اول ببینیم «تجارت بینالملل» یعنی فروش و خرید کالا و خدمات میان کشورها. پس وقتی این تجارت رشد نمیکند، تولیدکننده نمیتواند کالایش را به کشورهای دیگر بفرستد.
- ۲) موانع مهم در گذشته اینها بودند: هزینه سنگین حملونقل و نبودن جاده، بندر و کشتی مناسب؛ تعرفههای گمرکی بالا؛ سهمیهبندی و قوانین محدودکننده؛ جنگ و ناامنی سیاسی؛ تفاوت پولها و سختی مبادله؛ و نبود اطلاعات از بازارهای دیگر.
- ۳) وقتی این موانع باشند، بازار هر تولیدکننده تقریباً فقط بازار کوچک شهر یا کشور خودش میشود.
- ۴) با بازار کوچک، تولیدِ زیاد بیفایده است؛ چون کالا روی دست تولیدکننده میمانَد. پس او فقط به اندازه تقاضای همان بازار کم تولید میکند.
- ۵) در چنین وضعی، تولید انبوه، استفاده از ماشینهای بزرگتر و تخصصیشدن کارها به صرفه نیست و کالا گرانتر تمام میشود.
پاسخ نهایی: موانع رشد تجارت بینالملل مثل هزینه بالای حملونقل، تعرفههای گمرکی، سهمیهبندی و محدودیتهای قانونی، جنگ و بیثباتی سیاسی، مشکل مبادله پول و کمبود اطلاعات از بازارها، باعث میشد بازار تولیدکننده به بازار کوچکِ محلی محدود بمانَد. در نتیجه او نمیتوانست کالای خود را در مقیاس بزرگ بفروشد و فقط به اندازه همان تقاضای محدود، کالا تولید و به بازار عرضه میکرد.
مثال مشابه: کارگاه کفشدوزی در یک شهر کوچک را در نظر بگیر. چون نمیتواند کفش را به شهرها و کشورهای دیگر بفرستد، فقط برای اهالی همان شهر کفش میدوزد؛ پس روزی چند جفت تولید میکند. ولی اگر راهها باز و تعرفهها کم شود، میتواند برای هزاران مشتری تولید کند و کفش ارزانتر تمام میشود.
اگر میخواهی بیشتر یاد بگیری: تحقیق کن که چرا پس از جنگ جهانی دوم، با کمشدن تعرفهها و بهترشدن حملونقل، تجارت جهانی و تولید انبوه خیلی سریع رشد کرد.