راهنمایی کوتاه: برای پیدا کردن تعداد گزارههای درست، هر یک را با دقت و بر اساس دانستههای فلسفی خود بررسی کن.
گامبهگام:
۱) گزاره اول: ارسطو شاگرد افلاطون در باره معیار «فعل طبیعی» نظری نزدیک به استاد خود دارد. ارسطو هرچند شاگرد افلاطون بود، اما در بسیاری از مسائل از جمله «فعل طبیعی» اختلاف نظر داشت. او نظریه مُثُل افلاطون را نپذیرفت و رویکرد تجربیتری داشت. بنابراین این گزاره نادرست است.
۲) گزاره دوم: فيلسوفان طبیعتگرا و عموم کسانی که بعد روحی و معنوی را باور ندارند، ریشههای فعل طبیعی را در اخلاق انسان جستوجو میکنند. این جمله بسیار کلی و نادقیق است. بسیاری از طبیعتگرایان اخلاق را بر پایه تکامل یا سودمندی تعریف میکنند، نه مستقیماً «فعل طبیعی». بنابراین این گزاره نادرست است.
۳) گزاره سوم: کانت فیلسوف قرن شانزدهم آلمان عقیده دارد که معیار فعل اخلاقی را باید در وجدان اخلاقی جستوجو کرد. کانت در قرن هجدهم میزیست و معیار اصلی او «امر مطلق» است، نه صرفاً وجدان اخلاقی. از آنجا که هم قرن اشتباه است و هم مفهوم نادرست، این گزاره نادرست است.
۴) گزاره چهارم: انسانی که آراسته به چهار فضیلت حکمت، خویشتنداری، شجاعت و عدالت است، نیکبخت است. این چهار فضیلت (فضایل اصلی) در فلسفه یونان باستان پذیرفته شدهاند و رسیدن به آنها باعث سعادت (خوشبختی) میشود. این گزاره درست است.
۵) گزاره پنجم: از نظر افلاطون اگر قوای وجودی در خط «اعتدال» باشد، انسان به سعادت میرسد. افلاطون معتقد بود که اعتدال میان قوای نفس (عقل، غضب و شهوت) منجر به عدالت درونی و در نهایت سعادت میشود. این گزاره درست است.
پاسخ نهایی: در مجموع ۲ گزاره (گزارههای ۴ و ۵) صحیح هستند.
مثال مشابه: فرض کن سه جمله درباره اخلاق میگویی: «ارسطو فضیلت را حد وسط میداند»، «بنتم سودگرا بود»، «کانت امر مطلق را مطرح کرد». دو جمله اول درست و سومی نادرست است (چون بنتم سودگرا بود نه کانت).
اگر میخواهی بیشتر یاد بگیری: درباره فضایل چهارگانه افلاطون و ارسطو، و تفاوتهای نظریه اخلاقی افلاطون و ارسطو مطالعه کن. همچنین برای آشنایی با فلسفه کانت، کتاب «بنیاد مابعدالطبیعه اخلاق» مفید است.