راهنمایی کوتاه: ابنسینا میان ماهیت (چیستی) و وجود (هستی) تمایز قائل میشود و رابطه خاصی بین آنها برقرار میکند.
گامبهگام:
- ابتدا باید دو مفهوم کلیدی را بشناسیم: ماهیت یعنی ذات، چیستی و ویژگیهای ذاتی یک شیء (مثلاً ماهیت انسان یعنی «حیوان ناطق»). وجود یعنی هستی، تحقق خارجی و بودن آن شیء.
- ابنسینا معتقد است ماهیت و وجود در ذهن از هم جدا هستند، اما در خارج به هم پیوستهاند. یعنی ما میتوانیم در ذهن ماهیت «انسان» را بدون در نظر گرفتن وجودش تصور کنیم.
- از نظر او، وجود امری اضافی بر ماهیت است. یعنی ماهیت به خودی خود وجود ندارد، بلکه وجود باید به آن داده شود. مثلاً ماهیت «اسب بالدار» در ذهن ما هست، اما در عالم خارج وجود ندارد.
- ابنسینا برای تبیین این رابطه، نظریه اصالت وجود را مطرح میکند. یعنی آنچه در عالم خارج واقعیت دارد، وجود است و ماهیت به تنهایی امری اعتباری و ذهنی است.
- تنها وجودی که نیاز به علت ندارد و وجودش ذاتی اوست، واجب الوجود (خداوند) است. در مورد واجب الوجود، ماهیت و وجود کاملاً یکی هستند.
- در مورد ممکنالوجودها (همه مخلوقات)، ماهیت و وجود دو امر متمایز هستند و وجودشان از سوی واجب الوجود به آنها اعطا میشود.
پاسخ نهایی: از دید ابنسینا، رابطه میان ماهیت و وجود یک رابطه تمایز ذهنی اما اتحاد خارجی است. ماهیت به خودی خود وجود ندارد و وجود امری اضافی بر آن است که از سوی علت (خداوند) به آن داده میشود. تنها در مورد واجبالوجود است که ماهیت و وجود عین یکدیگرند.
مثال مشابه: ماهیت «درخت سیب» شامل ریشه، تنه، شاخه، برگ و میوه سیب است. این ماهیت حتی اگر درخت سیبی در جهان نباشد، در ذهن ما قابل تصور است. اما وجود این درخت، یعنی تحقق خارجی و بودن آن در باغ. این وجود است که از سوی باغبان (به عنوان علت) به ماهیت درخت داده میشود.
اگر میخواهی بیشتر یاد بگیری: میتوانی درباره تفاوت دیدگاه ابنسینا با فیلسوفانی مانند ملاصدرا (که قائل به اصالت وجود است) و یا سهروردی (که قائل به اصالت ماهیت است) تحقیق کنی. همچنین مفهوم «امکان» و «وجوب» در فلسفه اسلامی را بیشتر بررسی کن.