راهنمایی کوتاه: نمیتوان نظر همهٔ فیلسوفان را در یک پاسخ گنجاند، اما چند جریان اصلی دربارهٔ رابطهٔ علت و معلول چنین است.
گامبهگام:
- ۱) عقلگرایان مانند دکارت، اسپینوزا و لایبنیتس بر این باورند که عقل میتواند اصل علیت و پیوند ضروری علت و معلول را بشناسد؛ این اصل بیشتر پایهای عقلی و پیشینی دارد.
- ۲) تجربهگرایان مانند هیوم میگویند ما فقط توالیِ منظمِ پدیدهها را میبینیم؛ مثلاً آتش و سپس دود. ما «ضرورت» علت و معلول را مستقیماً مشاهده نمیکنیم و احساس ضرورت از عادت ذهن میآید.
- ۳) کانت میکوشد میان این دو جمع کند: علیت نه صرفاً برگرفته از تجربه است و نه فقط از عقل محض؛ بلکه یکی از مقولات پیشینیِ ذهن است که تجربه را نظم میدهد.
- ۴) در سنت اسلامی نیز فیلسوفانی مانند ابنسینا به علت و معلول و ضرورت رابطهٔ آنها توجه کردهاند، و برخی متکلمان در تبیین رابطهٔ علت و معلول تأکید بیشتری بر ارادهٔ الهی داشتهاند.
پاسخ نهایی: در یک نگاه کلی، عقلگرایان بر شناخت عقلیِ پیوند ضروری علت و معلول تأکید میکنند؛ تجربهگرایان آن را بیشتر به مشاهده، تکرار و عادت ذهنی برمیگردانند؛ و کانت علیت را شرط پیشینیِ فهم تجربه میداند. پس اختلاف اصلی بر سر «ضرورتِ» رابطهٔ علت و معلول و منشأ شناخت آن است.
مثال مشابه: فرض کن توپی به توپ دیگر میخورد و آن را حرکت میدهد. تجربهگرا میگوید ما فقط برخورد و سپس حرکت را پشت سر هم دیدهایم؛ عقلگرا میگوید عقل اصل «هر حرکتی علتی دارد» را میپذیرد؛ کانت میگوید ذهن ما تجربه را در قالب رابطهٔ علت و معلول میفهمد.
اگر میخواهی بیشتر یاد بگیری: متن کوتاهی از هیوم دربارهٔ علیت و سپس پاسخ کانت به او را مقایسه کن و ببین هر کدام منشأ «ضرورت» را کجا میجویند.