راهنمایی کوتاه: حکایت خلیفه داستانی دربارهٔ یک خلیفه است که میخواهد بداند مردم دربارهٔ او چه فکر میکنند.
گامبهگام:
- ۱) در این حکایت، خلیفه تصمیم میگیرد در لباس مبدل (یعنی لباس معمولی مردم) به شهر برود تا حرفهای مردم را بشنود.
- ۲) او به بازار میرود و به صحبتهای مردم گوش میدهد.
- ۳) مردم از کارهای خلیفه تعریف میکنند و از او راضی هستند.
- ۴) خلیفه خوشحال میشود و میفهمد که حکومت خوب او باعث رضایت مردم شده است.
پاسخ نهایی: نتیجهگیری حکایت این است که یک حاکم خوب باید به فکر رفاه مردم باشد و از نظرات آنها آگاه شود. وقتی مردم از حکومت راضی باشند، کشور آباد و مردم خوشحال خواهند بود.
مثال مشابه: مثل پدری که برای فهمیدن حال خانوادهاش با آنها صحبت میکند، یک حاکم خوب هم باید با مردم در ارتباط باشد.
اگر میخواهی بیشتر یاد بگیری: میتوانی دربارهٔ دیگر حکایتهای کتاب فارسیات فکر کنی و ببینی چه درسهایی از آنها میگیری. مثلاً حکایت «کبوتر و مورچه» چه پیامی دارد؟