راهنمایی کوتاه: خودت را جای پرستو بگذار و با جملههای کوتاه از حسهایت بنویس.
گامبهگام:
- ۱) اول بگو راه سفر چطور بود: طولانی، خستهکننده یا هیجانانگیز؟
- ۲) بعد بنویس وقتی خانهات را از دور دیدی، چه چیزی را اول شناختی؛ لانه، درخت یا پنجره؟
- ۳) حسهایت را با کلمههای ساده بگو: خوشحال، آرام، دلتنگ، ذوقزده.
- ۴) از حسهای بدنت هم بنویس: بالهای خسته، قلب تندتندزن.
- ۵) آخر با یک آرزو یا جملهی قشنگ تمام کن.
پاسخ نهایی: وقتی از کوچ برگشتم، بالهایم خسته بود، اما تا لانهی قدیمیام را از دور دیدم، دلم گرم شد. اول بوی خاک خیس و برگهای درخت را شناختم و بعد پنجرهی آشنا را دیدم. با خودم گفتم: «خانهام همینجاست!» خوشحال بودم که دوباره جای امن خودم را پیدا کردم و میتوانم برای دوستانم از راه دور و آسمان آبی حرف بزنم.
مثال مشابه: میتوانی همین کار را برای لاکپشت یا کبوتر هم انجام دهی: اول راه سفر، بعد دیدن خانه، بعد حس و آرزو.
اگر میخواهی بیشتر یاد بگیری: در نوشتهات از دو کلمهی «مثل» یا «انگار» استفاده کن تا نوشتهات زندهتر شود؛ مثلاً «دلم مثل آسمان صاف شد».