راهنمایی کوتاه: «ستایش» یعنی ستودن و پرستش خداوند و واژههایش را میتوان با سه کار ساده معنی، همخانواده و مخالف را یاد گرفت.
گامبهگام:
- ۱) شعر ستایش را یک بار بلند بخوان و واژههای ناآشنا را با مداد علامت بزن.
- ۲) با کمک جملههای قبل و بعد، معنی هر واژه را حدس بزن.
- ۳) معنی حدسزدهات را در فرهنگ لغت (مثل فرهنگ عمید یا معین) بررسی کن.
- ۴) برای هر واژه همخانوادههایش را پیدا کن؛ همخانوادهها ریشهی مشترک دارند (مثل دانش، دانا، دانشمند).
- ۵) مخالف (متضاد) هر واژه را در دفترت بنویس و یک جمله با آن بساز.
پاسخ نهایی:
- سرآغاز: معنی = آغاز، شروع، اولِ کار. همخانواده = آغاز، آغازی، آغازگر. مخالف = پایان، انجام، سرانجام.
- نامه: معنی = نوشته، کتاب، مکتوب. همخانواده = نامهنگار، نامهنویس، نامهبر. مخالف = واژهی مخالف روشنی ندارد؛ میتوان «نوشتار» را در برابر «گفتار» گذاشت.
- مونس: معنی = همدم، یار، کسی که دلِ ما را آرام میکند. همخانواده = انس، انیس، مأنوس. مخالف = بیگانه، غریبه.
- روان: معنی = جان، روح، دل. همخانواده = روانی، روانشناس، روانه. مخالف = تن، بدن، جسم.
- ستایش: معنی = ستودن، تعریف و تمجید، پرستش. همخانواده = ستودن، ستوده، ستایشگر. مخالف = نکوهش، سرزنش، تحقیر.
- حمد و ثنا: حمد = سپاس و ستایشِ خداوند، ثنا = تعریف کردن. همخانواده = حامد، محمود، ثناخوان. مخالف = نکوهش، گلایه.
- ذکر: معنی = یاد، یاد کردن. همخانواده = ذاکر، مذکور، تذکر. مخالف = غفلت، فراموشی.
- خرد (اگر ستایش فردوسی باشد): معنی = عقل، اندیشه. همخانواده = خردمند، خردورزی، خردمندی. مخالف = نادانی، جهل.
- جان: معنی = روح، زندگی. همخانواده = جانی، جانانه، جانور. مخالف = تن، جسم.
مثال مشابه: واژهی «دانش» را در سه خانه بنویس: معنی = علم و آگاهی، همخانواده = دانا، دانشمند، دانستن، مخالف = نادانی، جهل.
اگر میخواهی بیشتر یاد بگیری: بگو ستایشِ کتاب فارسی ششم با چه مصراعی شروع میشود یا بیتهایش را بنویس تا معنی، همخانواده و مخالفِ همان واژهها را دقیق و بیتبهبیت برایت توضیح بدهم.