راهنمایی کوتاه: برای نوشتن یک داستان خوب، ابتدا شخصیت، مکان و رویداد اصلی را مشخص کن.
گامبهگام:
- ابتدا یک شخصیت اصلی انتخاب کن. مثلاً: «علی، پسر ۱۲ سالهای که عاشق کتاب و ماجراجویی است.»
- حالا یک مکان جذاب برای داستان در نظر بگیر. مثلاً: «کتابخانهای قدیمی در مرکز شهر که قفسههای پر از کتابهای گردوغبارگرفته دارد.»
- یک رویداد یا مشکل اصلی ایجاد کن. مثلاً: «یک روز علی متوجه میشود کتاب خاصی مرتب از قفسه ناپدید میشود و دوباره برمیگردد.»
- داستان را با توصیف مکان و معرفی شخصیت شروع کن.
- رویداد اصلی را وارد کن و نشان بده شخصیت چگونه با آن روبرو میشود.
- در پایان، داستان را با یک نتیجهگیری جالب تمام کن (کشف راز، درس اخلاقی یا تغییر در شخصیت).
پاسخ نهایی: یک داستان نمونه بر اساس مراحل بالا:
علی هر روز بعد از مدرسه به کتابخانه قدیمی «سپهر» میرفت. آنجا بوی کاغذهای کهنه و آرامشی عجیب داشت. یک روز، هنگام جستجو برای کتابی درباره اکتشافات، متوجه شد کتاب «رازهای شهر گمشده» همیشه از قفسه تاریخ ناپدید میشود و صبح روز بعد سر جایش برمیگردد. کنجکاوی او را وادار کرد یک شب در کتابخانه مخفی شود. نیمهشب، صدای خشخش برگهها را شنید. پیرمرد کتابدار، آقای رحیمی، را دید که کتاب را برمیدارد و چیزی داخل جلد آن میگذارد. علی خود را نشان داد. آقای رحیمی لبخندی زد و گفت: «این کتاب راهنمای گنجی است که پدربزرگت اینجا پنهان کرد. منتظر کسی بودم که کنجکاوی تو را داشته باشد.» از آن روز، علی نه تنها گنج، بلکه دوستی ارزشمند و عشق به تاریخ را پیدا کرد.
مثال مشابه: میتوانی شخصیت را یک گربه کنجکاو، مکان را یک باغ مرموز و رویداد را پیدا کردن یک کلید قدیمی در نظر بگیری و داستان جدیدی خلق کنی.
اگر میخواهی بیشتر یاد بگیری: سعی کن برای شخصیتت احساسات و افکار بنویسی، مکان را با جزئیات توصیف کنی (صداها، بوها، منظره) و رویدادها را پلهپله و منطقی پیش ببری.