راهنمایی کوتاه: داستان حضرت یونس (ع) یکی از قصههای جذاب قرآن است که در درس ۹ کتاب پیامهای آسمان هفتم آمده است. در ادامه خلاصهای از این داستان را میخوانی.
گامبهگام:
۱) حضرت یونس (ع) از سوی خدا مأمور شد تا مردم شهر نینوا را به یکتاپرستی دعوت کند. اما مردم به او ایمان نیاوردند.
۲) حضرت یونس از دست مردم ناامید شد و بدون اجازه خدا شهر را ترک کرد و سوار کشتی شد.
۳) در دریا طوفان شدیدی رخ داد و کشتی در خطر غرق شدن قرار گرفت. ملوانان قرعه کشیدند تا فردی را به دریا بیندازند و قرعه به نام حضرت یونس افتاد.
۴) او را به دریا انداختند و یک ماهی بزرگ (نهنگ) او را بلعید. حضرت یونس در شکم ماهی به دعا و توبه پرداخت و از خدا طلب بخشش کرد.
۵) خدا دعای او را پذیرفت و ماهی او را به ساحل انداخت. حضرت یونس دوباره به شهر بازگشت و این بار مردم به او ایمان آوردند و توبه کردند.
پاسخ نهایی: خلاصه داستان: حضرت یونس (ع) از دست مردم ناامید شد و شهر را ترک کرد، اما در دریا گرفتار طوفان شد و توسط نهنگ بلعیده شد. او در شکم نهنگ توبه کرد و خدا او را نجات داد. سپس به شهر برگشت و مردم به او ایمان آوردند.
مثال مشابه: داستان حضرت موسی (ع) و بنیاسرائیل نیز نشاندهنده صبر و استقامت در دعوت است.
اگر میخواهی بیشتر یاد بگیری: میتوانی سوره یونس را در قرآن مطالعه کنی و یا از معلم خود بپرسی چرا حضرت یونس بدون اجازه خدا شهر را ترک کرد؟