پایه تحصیلی
درس
وضعیت پاسخ

پرسش و پاسخ درس پیام‌های آسمان نهم پایه نهم

پرسش و پاسخ

عکس نمایه
دیار بوکانی
|

هدف اصلی دشمنان

هدف اصلی دشمنان از اجرای  نقشه های مختلف در کشور های اسلامی بیان کنید

عکس نمایه
آيدا هژبرمقدم
|

برای انقلاب

بالاترین پیشرفت بعد از انقلاب چی بود

عکس نمایه
فاطمه رحمت
|

اقدامات دشمن برای دور ماندن جوانان مسلمان از تعلیمات اسلام

چهار مورد از اقدامات دشمن برای دور ماندن جوانان مسلمان از تعلیمات اسلام را نام ببرید ؟ 

عکس نمایه
ابوالفضل ادیبی
|
پاسخ داده شده

تحقیق درباره شبیخون فرهنگی (جنگ نرم)

تحقیق در مورد مفهوم شبیخون فرهنگی (جنگ نرم) به عنوان یک اصطلاح در علوم اجتماعی و رسانه‌ای.
پاسخ داده شده
هم‌درس
icon

برنامه مطالعه می‌خوایی؟

بگو روزی چند ساعت می‌خوایی درس بخونی تا هم‌درس بهت برنامه بده.

عکس نمایه
ابوالفضل ادیبی
|
پاسخ داده شده

تحقیق درباره شبیخون فرهنگی و جنگ نرم

تحقیق در مورد مفهوم شبیخون فرهنگی (جنگ نرم) از دیدگاه علوم اجتماعی و رسانه.
پاسخ داده شده
عکس نمایه
ن
|
پاسخ داده شده

چالش‌های داستان و راه حل شکرگزاری

چالش های این داستان را با استفاده از آیات و روایات توضیح دهید

در جستجوی شادی

امروز هم مثل خیلی از روزهای دیگه با یه جور حس «نقص» یا «کمبود» شروع شد وقتی نزدیک مدرسه شدم دوستم رو دیدم که از ماشین جدید پدرش پیاده شد و وارد مدرسه شد در حالی که برق رنگ ماشین چشمم رو خیره کرده بود، بلافاصله ماشین قدیمی پدرم جلو چشمم اومد که سالهاست بعد از ظهرها که از اداره برمیگرده باهاش کار میکنه انگار به سنگ بزرگ روی سینه م گذاشته باشند قلبم سنگینی کرد توی کلاس وقتی معلم داشت در مورد برنامه ریزی برای آینده و انتخاب رشته و شغل مناسب و ... صحبت میکرد من داشتم با خودم فکر میکردم که اگه یه پدر پولدار داشته باشی به هر جا بخوای میرسی اما اگه پول نباشه برنامه ریزی به چه کاری میاد؟ تا بچه هایی که کلاسهای تقویتی و آمادگی شرکت میکنند من چطور میتونم با اونها رقابت کنم و موفق بشم؟ نه تنها در درس خوندن بلکه در مسابقات ورزشی هم حس خوبی نسبت به خودم نداشتم وقتی بچههایی رو می دیدم که وسایل ورزشی بهتری از من داشتند بلافاصله حس کمتر بودن به سراغم میومد و نمیذاشت از موفقیتهایی که به دست میاوردم لذت ببرم حتی زمانهایی که همه شاد بودند همیشه یک چیزی بود که نمیذاشت من شاد باشم همین چند روز پیش بود که تولد یکی از دوستام دعوت شده بودم هدیه تولدش یه تبلت پیشرفته بود با دیدن هدیه تولدش از خودم بخاطر گوشی قدیمی که داشتم [و برادر کوچیکم اون رو روی زمین انداخته بود و یک ترک بزرگ روی صفحهش افتاده بود] خجالت کشیدم. دوستم در اون خونه بزرگ یک اتاق مخصوص با کلی امکانات داشت در تمام مدت با خودم میگفتم خوش به حالش چه پدر و مادر خوبی داره چقدر بهش اهمیت میدن چرا من نباید اتاق اختصاصی داشته باشم و مجبور باشم مدام سر و صداهای [برادرم] رو تحمل کنم اون روز هم همون حس همیشگی به سراغم اومد و نگذاشت از مهمونی لذت ببرم

بعد از تعطیل شدن مدرسه حوصله ی رفتن به خونه رو نداشتم بی هدف شروع کردم به قدم زدن توی خیابون ناگهان صحنه ای توجهم رو جلب کرد شخصی رو دیدم همسن و سال خودم با چهره ای آفتاب سوخته و لباسهایی کهنه که خواهر کوچیک معلولش رو روی دوشش حمل میکرد خواهر کوچولو با یک دست اون رو محکم گرفته بود و با دست دیگش بستنی قیفی لیس میزد و گاهی هم جلو دهان اون میگرفت دو نفرشون از خوردن بستنی لذت میبردند و با بالا و پایین کردن خواهر کوچولو روی دوشش با صدای بلند میخندیدند. صدای خنده ی اونها برام عجیب بود.

بعد از اینکه خواهرش رو به خونه ،برد به کارگاه خیاطی کوچیکی رفت و مشغول کار شد با خودم فکر کردم چطوره که اینها با این همه سختی این قدر شاد هستند؟ جلو رفتم تا باهاش آشنا بشم خیلی مهربان و خوش رو بود وقتی شروع کرد به صحبت کردن متوجه شدم خانواده فقیری .داره صبحا خواهرش رو روی دوش میذاره و دو تایی به مدرسه هاشون میرن و ظهرا بعد از اینکه خواهرش رو به خونه برمیگردونه برای کمک به مخارج خانواده کار میکنه از اینکه چطور میتونستن این قدر شاد و راضی باشند متعجب بودم عجیب تر اینکه هر دو تاشون توی درسهاشون موفق بودند و اهداف بزرگی برای آینده شون داشتند. طاقت نیاوردم و

پرسیدم

اون گفت: راز شاد بودن و موفقیت رو از مادرم یاد گرفتم خیلی ساده است: شکرگزاری.» تعجبم بیشتر شد اونها با این وضعیت چرا باید شکرگزار باشند؟ با این همه مشکلات شکرگزار چه چیزی باید باشند؟ اصلاً

شکرگزاری چطور باعث شادیشون میشه؟

پاسخ داده شده
عکس نمایه
ن
|
پاسخ داده شده

چالش‌های داستان و پاسخ با آیات و روایات

چالش های این داستان را با استفاده از آیات و روایات توضیح دهید

در جستجوی شادی

امروز هم مثل خیلی از روزهای دیگه با یه جور حس «نقص» یا «کمبود» شروع شد وقتی نزدیک مدرسه شدم دوستم رو دیدم که از ماشین جدید پدرش پیاده شد و وارد مدرسه شد در حالی که برق رنگ ماشین چشمم رو خیره کرده بود، بلافاصله ماشین قدیمی پدرم جلو چشمم اومد که سالهاست بعد از ظهرها که از اداره برمیگرده باهاش کار میکنه انگار به سنگ بزرگ روی سینه م گذاشته باشند قلبم سنگینی کرد توی کلاس وقتی معلم داشت در مورد برنامه ریزی برای آینده و انتخاب رشته و شغل مناسب و ... صحبت میکرد من داشتم با خودم فکر میکردم که اگه یه پدر پولدار داشته باشی به هر جا بخوای میرسی اما اگه پول نباشه برنامه ریزی به چه کاری میاد؟ تا بچه هایی که کلاسهای تقویتی و آمادگی شرکت میکنند من چطور میتونم با اونها رقابت کنم و موفق بشم؟ نه تنها در درس خوندن بلکه در مسابقات ورزشی هم حس خوبی نسبت به خودم نداشتم وقتی بچههایی رو می دیدم که وسایل ورزشی بهتری از من داشتند بلافاصله حس کمتر بودن به سراغم میومد و نمیذاشت از موفقیتهایی که به دست میاوردم لذت ببرم حتی زمانهایی که همه شاد بودند همیشه یک چیزی بود که نمیذاشت من شاد باشم همین چند روز پیش بود که تولد یکی از دوستام دعوت شده بودم هدیه تولدش یه تبلت پیشرفته بود با دیدن هدیه تولدش از خودم بخاطر گوشی قدیمی که داشتم و برادر کوچیکم اون رو روی زمین انداخته بود و یک ترک بزرگ روی صفحهش افتاده بود خجالت کشیدم. دوستم در اون خونه بزرگ یک اتاق مخصوص با کلی امکانات داشت در تمام مدت با خودم میگفتم خوش به حالش چه پدر و مادر خوبی داره چقدر بهش اهمیت میدن چرا من نباید اتاق اختصاصی داشته باشم و مجبور باشم مدام سر و صداهای برادرم رو تحمل کنم اون روز هم همون حس همیشگی به سراغم اومد و نگذاشت از مهمونی لذت ببرم

بعد از تعطیل شدن مدرسه حوصله ی رفتن به خونه رو نداشتم بی هدف شروع کردم به قدم زدن توی خیابون ناگهان صحنه ای توجهم رو جلب کرد شخصی رو دیدم همسن و سال خودم با چهره ای آفتاب سوخته و لباسهایی کهنه که خواهر کوچیک معلولش رو روی دوشش حمل میکرد خواهر کوچولو با یک دست اون رو محکم گرفته بود و با دست دیگش بستنی قیفی لیس میزد و گاهی هم جلو دهان اون میگرفت دو نفرشون از خوردن بستنی لذت میبردند و با بالا و پایین کردن خواهر کوچولو روی دوشش با صدای بلند میخندیدند. صدای خنده ی اونها برام عجیب بود.

بعد از اینکه خواهرش رو به خونه ،برد به کارگاه خیاطی کوچیکی رفت و مشغول کار شد با خودم فکر کردم چطوره که اینها با این همه سختی این قدر شاد هستند؟ جلو رفتم تا باهاش آشنا بشم خیلی مهربان و خوش رو بود وقتی شروع کرد به صحبت کردن متوجه شدم خانواده فقیری .داره صبحا خواهرش رو روی دوش میذاره و دو تایی به مدرسه هاشون میرن و ظهرا بعد از اینکه خواهرش رو به خونه برمیگردونه برای کمک به مخارج خانواده کار میکنه از اینکه چطور میتونستن این قدر شاد و راضی باشند متعجب بودم عجیب تر اینکه هر دو تاشون توی درسهاشون موفق بودند و اهداف بزرگی برای آینده شون داشتند. طاقت نیاوردم و

پرسیدم

اون گفت: راز شاد بودن و موفقیت رو از مادرم یاد گرفتم خیلی ساده است: شکرگزاری.» تعجبم بیشتر شد اونها با این وضعیت چرا باید شکرگزار باشند؟ با این همه مشکلات شکرگزار چه چیزی باید باشند؟ اصلاً

شکرگزاری چطور باعث شادیشون میشه؟

پاسخ داده شده
عکس نمایه
ن
|
پاسخ داده شده

چالش‌های داستان و ارتباط با آیات

چالش های این داستان را با استفاده از آیات و روایات توضیح دهید و ربط ان با آیه ۵۳ سوره زمر و ۱۲۶ بقره را توضیح دهید

 

در جستجوی شادی

 

امروز هم مثل خیلی از روزهای دیگه با یه جور حس «نقص» یا «کمبود» شروع شد. [مشاهده یک موقعیت مادی بهتر از سوی دیگری]. بلافاصله [وضعیت مالی محدودتر خانواده خودم] جلو چشمم اومد. قلبم سنگینی کرد. توی کلاس وقتی معلم داشت در مورد برنامه ریزی برای آینده و انتخاب رشته و شغل مناسب و ... صحبت میکرد من داشتم با خودم فکر میکردم که اگه [امکانات مالی بیشتری] داشته باشی به هر جا بخوای میرسی اما اگه [امکانات محدود باشد] برنامه ریزی به چه کاری میاد؟ [مشاهده افرادی با امکانات آموزشی بیشتر]. نه تنها در درس خوندن بلکه در مسابقات ورزشی هم حس خوبی نسبت به خودم نداشتم وقتی [مشاهده افرادی با وسایل بهتر]. بلافاصله حس کمتر بودن به سراغم میومد و نمیذاشت از موفقیتهایی که به دست میاوردم لذت ببرم. حتی زمانهایی که همه شاد بودند همیشه یک چیزی بود که نمیذاشت من شاد باشم. [شرح یک مهمانی و مشاهده هدایا و امکانات دیگران که باعث مقایسه و ناراحتی شد].

 

بعد از تعطیل شدن مدرسه حوصله ی رفتن به خونه رو نداشتم. بی هدف شروع کردم به قدم زدن توی خیابون. ناگهان صحنه ای توجهم رو جلب کرد. شخصی رو دیدم همسن و سال خودم با چهره ای آفتاب سوخته و لباسهایی کهنه که خواهر کوچیک معلولش رو روی دوشش حمل میکرد. خواهر کوچولو با یک دست اون رو محکم گرفته بود و با دست دیگش بستنی قیفی لیس میزد و گاهی هم جلو دهان اون میگرفت. دو نفرشون از خوردن بستنی لذت میبردند و با بالا و پایین کردن خواهر کوچولو روی دوشش با صدای بلند میخندیدند. صدای خنده ی اونها برام عجیب بود.

 

بعد از اینکه خواهرش رو به خونه برد، به کارگاه خیاطی کوچیکی رفت و مشغول کار شد. با خودم فکر کردم چطوره که اینها با این همه سختی این قدر شاد هستند؟ جلو رفتم تا باهاش آشنا بشم. خیلی مهربان و خوش رو بود. وقتی شروع کرد به صحبت کردن متوجه شدم خانواده [کم بضاعتی] داره. صبحا خواهرش رو روی دوش میذاره و دو تایی به مدرسه هاشون میرن و ظهرا بعد از اینکه خواهرش رو به خونه برمیگردونه برای کمک به مخارج خانواده کار میکنه. از اینکه چطور میتونستن این قدر شاد و راضی باشند متعجب بودم. عجیب تر اینکه هر دو تاشون توی درسهاشون موفق بودند و اهداف بزرگی برای آینده شون داشتند. طاقت نیاوردم و پرسیدم.

 

اون گفت: راز شاد بودن و موفقیت رو از مادرم یاد گرفتم خیلی ساده است: شکرگزاری.» تعجبم بیشتر شد. اونها با این وضعیت چرا باید شکرگزار باشند؟ با این همه مشکلات شکرگزار چه چیزی باید باشند؟ اصلاً شکرگزاری چطور باعث شادیشون میشه؟

پاسخ داده شده
عکس نمایه
ن
|
پاسخ داده شده

چالش‌های داستان و ربط آن به آیات

چالش های این داستان را با استفاده از آیات و روایات توضیح دهید و ربط ان با آیه ۵۳ سوره زمر و ۱۲۶ بقره را توضیح دهید

 

 

 

در جستجوی شادی

 

 

 

امروز هم مثل خیلی از روزهای دیگه با یه جور حس «نقص» یا «کمبود» شروع شد. [مشاهده یک موقعیت مادی بهتر از سوی دیگری]. بلافاصله [وضعیت مالی محدودتر خانواده خودم] جلو چشمم اومد. قلبم سنگینی کرد. توی کلاس وقتی معلم داشت در مورد برنامه ریزی برای آینده و انتخاب رشته و شغل مناسب و ... صحبت میکرد من داشتم با خودم فکر میکردم که اگه [امکانات مالی بیشتری] داشته باشی به هر جا بخوای میرسی اما اگه [امکانات محدود باشد] برنامه ریزی به چه کاری میاد؟ [مشاهده افرادی با امکانات آموزشی بیشتر]. نه تنها در درس خوندن بلکه در مسابقات ورزشی هم حس خوبی نسبت به خودم نداشتم وقتی [مشاهده افرادی با وسایل بهتر]. بلافاصله حس کمتر بودن به سراغم میومد و نمیذاشت از موفقیتهایی که به دست میاوردم لذت ببرم. حتی زمانهایی که همه شاد بودند همیشه یک چیزی بود که نمیذاشت من شاد باشم. [شرح یک مهمانی و مشاهده هدایا و امکانات دیگران که باعث مقایسه و ناراحتی شد].

 

 

 

بعد از تعطیل شدن مدرسه حوصله ی رفتن به خونه رو نداشتم. بی هدف شروع کردم به قدم زدن توی خیابون. ناگهان صحنه ای توجهم رو جلب کرد. شخصی رو دیدم همسن و سال خودم با چهره ای آفتاب سوخته و لباسهایی کهنه که خواهر کوچیک معلولش رو روی دوشش حمل میکرد. خواهر کوچولو با یک دست اون رو محکم گرفته بود و با دست دیگش بستنی قیفی لیس میزد و گاهی هم جلو دهان اون میگرفت. دو نفرشون از خوردن بستنی لذت میبردند و با بالا و پایین کردن خواهر کوچولو روی دوشش با صدای بلند میخندیدند. صدای خنده ی اونها برام عجیب بود.

 

 

 

بعد از اینکه خواهرش رو به خونه برد، به کارگاه خیاطی کوچیکی رفت و مشغول کار شد. با خودم فکر کردم چطوره که اینها با این همه سختی این قدر شاد هستند؟ جلو رفتم تا باهاش آشنا بشم. خیلی مهربان و خوش رو بود. وقتی شروع کرد به صحبت کردن متوجه شدم خانواده [کم بضاعتی] داره. صبحا خواهرش رو روی دوش میذاره و دو تایی به مدرسه هاشون میرن و ظهرا بعد از اینکه خواهرش رو به خونه برمیگردونه برای کمک به مخارج خانواده کار میکنه. از اینکه چطور میتونستن این قدر شاد و راضی باشند متعجب بودم. عجیب تر اینکه هر دو تاشون توی درسهاشون موفق بودند و اهداف بزرگی برای آینده شون داشتند. طاقت نیاوردم و پرسیدم.

 

 

 

اون گفت: راز شاد بودن و موفقیت رو از مادرم یاد گرفتم خیلی ساده است: شکرگزاری.» تعجبم بیشتر شد. اونها با این وضعیت چرا باید شکرگزار باشند؟ با این همه مشکلات شکرگزار چه چیزی باید باشند؟ اصلاً شکرگزاری چطور باعث شادیشون میشه؟ 

پاسخ داده شده
عکس نمایه
ن
|
پاسخ داده شده

چالش‌های داستان و ارتباط با آیات قرآن

چالش های این داستان را با استفاده از آیات و روایات توضیح دهید و ربط ان با آیه ۵۳ سوره زمر و ۱۲۶ بقره را توضیح دهید

 

در جستجوی شادی

 

امروز هم مثل خیلی از روزهای دیگه با یه جور حس «نقص» یا «کمبود» شروع شد. [مشاهده یک موقعیت مادی بهتر از سوی دیگری]. بلافاصله [وضعیت مالی محدودتر خانواده خودم] جلو چشمم اومد. قلبم سنگینی کرد. توی کلاس وقتی معلم داشت در مورد برنامه ریزی برای آینده و انتخاب رشته و شغل مناسب و ... صحبت میکرد من داشتم با خودم فکر میکردم که اگه [امکانات مالی بیشتری] داشته باشی به هر جا بخوای میرسی اما اگه [امکانات محدود باشد] برنامه ریزی به چه کاری میاد؟ [مشاهده افرادی با امکانات آموزشی بیشتر]. نه تنها در درس خوندن بلکه در مسابقات ورزشی هم حس خوبی نسبت به خودم نداشتم وقتی [مشاهده افرادی با وسایل بهتر]. بلافاصله حس کمتر بودن به سراغم میومد و نمیذاشت از موفقیتهایی که به دست میاوردم لذت ببرم. حتی زمانهایی که همه شاد بودند همیشه یک چیزی بود که نمیذاشت من شاد باشم. [شرح یک مهمانی و مشاهده هدایا و امکانات دیگران که باعث مقایسه و ناراحتی شد].

 

بعد از تعطیل شدن مدرسه حوصله ی رفتن به خونه رو نداشتم. بی هدف شروع کردم به قدم زدن توی خیابون. ناگهان صحنه ای توجهم رو جلب کرد. شخصی رو دیدم همسن و سال خودم با چهره ای آفتاب سوخته و لباسهایی کهنه که خواهر کوچیک معلولش رو روی دوشش حمل میکرد. خواهر کوچولو با یک دست اون رو محکم گرفته بود و با دست دیگش بستنی قیفی لیس میزد و گاهی هم جلو دهان اون میگرفت. دو نفرشون از خوردن بستنی لذت میبردند و با بالا و پایین کردن خواهر کوچولو روی دوشش با صدای بلند میخندیدند. صدای خنده ی اونها برام عجیب بود.

 

بعد از اینکه خواهرش رو به خونه برد، به کارگاه خیاطی کوچیکی رفت و مشغول کار شد. با خودم فکر کردم چطوره که اینها با این همه سختی این قدر شاد هستند؟ جلو رفتم تا باهاش آشنا بشم. خیلی مهربان و خوش رو بود. وقتی شروع کرد به صحبت کردن متوجه شدم خانواده [کم بضاعتی] داره. صبحا خواهرش رو روی دوش میذاره و دو تایی به مدرسه هاشون میرن و ظهرا بعد از اینکه خواهرش رو به خونه برمیگردونه برای کمک به مخارج خانواده کار میکنه. از اینکه چطور میتونستن این قدر شاد و راضی باشند متعجب بودم. عجیب تر اینکه هر دو تاشون توی درسهاشون موفق بودند و اهداف بزرگی برای آینده شون داشتند. طاقت نیاوردم و پرسیدم.

 

اون گفت: راز شاد بودن و موفقیت رو از مادرم یاد گرفتم خیلی ساده است: شکرگزاری.» تعجبم بیشتر شد. اونها با این وضعیت چرا باید شکرگزار باشند؟ با این همه مشکلات شکرگزار چه چیزی باید باشند؟ اصلاً شکرگزاری چطور باعث شادیشون میشه؟ 

پاسخ داده شده
قبلی
صفحه 2 از 25
بعدی

دیگر محتواهای پیام‌های آسمان نهم پایه نهم

پر بازدیدترین مطالب مرتبط

تستی و تشریحی

یولچی خانی
2.11 از 5
9k
2
1402/05/31

تستی و تشریحی

پورگلوی
4.25 از 5
8.2k
1
1402/05/31

درسنامه

پاکپور _ جباری _ کاظمی
2.6 از 5
6.7k
2
1402/05/31

درسنامه

گروه معارف اسلامی استان لرستان
2.57 از 5
6.1k
0
1402/05/31

تستی و تشریحی

پورگلوی
3.2 از 5
5.7k
0
1402/05/31

پرسش و پاسخ هوش مصنوعی درس پیام‌های آسمان نهم پایه نهم مقطع متوسطه اول

در این بخش از تراز، دانش‌آموزان پایه نهم در مقطع متوسطه اول می‌توانند پرسش‌های خود درباره‌ی درس پیام‌های آسمان نهم را مطرح کنند و پاسخ دقیق و تشریحی را از هوش مصنوعی تراز (AI) به صورت فوری دریافت کنند. همچنین پاسخ‌های دیگر کاربران و معلمان نیز در این صفحه قابل مشاهده است.

پاسخ خودکار و آموزشی در درس پیام‌های آسمان نهم

هوش مصنوعی تراز با استفاده از تحلیل زبانی و درک مفهومی سوال، پاسخ مرحله‌به‌مرحله برای درس پیام‌های آسمان نهم پایه نهم تولید می‌کند. این سیستم با دقت علمی بالا، به دانش‌آموز کمک می‌کند تا روش حل مسئله را یاد بگیرد نه فقط پاسخ نهایی را.

مزایای استفاده از پرسش و پاسخ درس پیام‌های آسمان نهم با هوش مصنوعی

- دریافت پاسخ فوری از هوش مصنوعی
- پاسخ‌های متنوع از معلمان و دانش‌آموزان
- مشاهده‌ی روش‌های مختلف حل مسائل پیام‌های آسمان نهم
- تقویت درک مفهومی و یادگیری فعال
- تمرین و رفع اشکال پیش از امتحان

هم‌درس: سرویس تمرینی تراز

پس از دریافت پاسخ‌های هوش مصنوعی درس پیام‌های آسمان نهم، دانش‌آموزان می‌توانند با اپلیکیشن «هم‌درس» تمرین‌های مشابه را حل کنند. این سرویس نقاط ضعف را شناسایی کرده و تمرین‌های هوشمند مشابه پیشنهاد می‌دهد تا یادگیری کامل شود.

مشاهده بیشتر
فیلتر کردن