راهنمایی کوتاه: در حکمت متعالیه (ملاصدرا)، هویت انسان بهصورت پویا و با حرکت جوهری نفس از قوه به فعل شکل میگیرد.
گامبهگام:
- ۱) حکمت متعالیه بر این باور است که انسان دارای یک هویت ثابت و از پیش تعیینشده نیست، بلکه هویت او در بستر زمان و با حرکت جوهری نفس پدید میآید.
- ۲) نفس انسان در بدو تولد در پایینترین مراتب وجود (مرتبهی طبیعی و جسمانی) قرار دارد و بهتدریج با کسب کمالات و طی مراحل وجودی، به مراتب بالاتر (مرتبهی نفسانی و عقلی) میرسد.
- ۳) این حرکت جوهری (تغییر در ذات نفس) باعث میشود که هر لحظه از زندگی انسان، هویتی نو و متعالیتر نسبت به گذشته داشته باشد. در این نگاه، انسان یک «صیرورت» (شدن) است نه یک «بودن» ثابت.
- ۴) همچنین، ملاصدرا با اصل «تشکیک وجود» معتقد است حقیقت انسان مانند سایر موجودات، یک حقیقت مشکک (ذومراتب) است و انسانها بر اساس میزان تعقل و تجردشان دارای درجات متفاوتی از هویت انسانی میشوند.
- ۵) بنابراین، شکلگیری هویت انسان در حکمت متعالیه تابع سیر استکمالی نفس و رسیدن به درجهی عقل بالفعل و اتحاد با عقل فعال است.
پاسخ نهایی: دیدگاه حکمت متعالیه دربارهی شکلگیری هویت انسان را میتوان اینگونه خلاصه کرد: هویت انسان نه از پیش معین است و نه ثابت، بلکه از طریق حرکت جوهری نفس و در جریان استکمال وجودی از مرتبهی جسمانی تا مرتبهی عقلی و عرفانی ساخته میشود؛ هر گزینهای که بر این «حرکت جوهری نفس» و «تشکیک وجود» تأکید داشته باشد، درست است.
مثال مشابه: تصور کن یک دانهی سیب را در زمین میکاری. این دانه در ابتدا یک موجود ساده است، اما با گذشت زمان و رشد تدریجی، تبدیل به یک درخت با شاخهها و میوهها میشود. هویت این دانه در هر مرحله متفاوت از مرحلهی پیشین است. انسان نیز مانند این دانه، از یک موجود مادی ساده شروع میکند و با حرکت جوهری نفس به هویتی عقلانی و الهی دست مییابد.
اگر میخواهی بیشتر یاد بگیری: مفاهیم «حرکت جوهری»، «تشکیک وجود»، «اتحاد عاقل و معقول» و «مراتب نفس» از مبانی اصلی حکمت متعالیه هستند. برای مطالعهی بیشتر به فصلهای ابتدایی کتاب «اسفار اربعه» ملاصدرا مراجعه کن.