راهنمایی کوتاه: فرهنگهایی که به هیچ حقیقت عینی یا مشترکی باور ندارند، در تصمیمگیری، ارتباط و همکاری با چالشهای جدی روبرو میشوند.
گامبهگام:
- ۱) ابتدا باید ببینیم منظور از "حقیقت" در اینجا چیست. معمولاً منظور حقایق عینی و مشترک است که اعضای یک جامعه بر سر آنها توافق دارند، مانند قوانین علمی پایه، اصول اخلاقی مشترک، یا واقعیتهای تاریخی پذیرفتهشده.
- ۲) اگر در فرهنگی هیچ حقیقت مشترکی وجود نداشته باشد، اعضای آن جامعه نمیتوانند به یک زبان مشترک با هم صحبت کنند. هر کس واقعیت خودش را دارد و این باعث سردرگمی میشود.
- ۳) تصمیمگیری جمعی بسیار سخت میشود. برای مثال، اگر دربارهٔ یک مشکل زیستمحیطی، هر کس نظر خودش را "حقیقت" بداند، نمیتوان راهحل مشترکی پیدا کرد.
- ۴) آموزش و پرورش با مشکل مواجه میشود. معلمان چه چیزی را به دانشآموزان یاد بدهند اگر هیچ حقیقت پذیرفتهشدهای وجود نداشته باشد؟
- ۵) اعتماد بین افراد کاهش مییابد. وقتی هیچ معیار مشترکی برای تشخیص راست از دروغ وجود نداشته باشد، مردم به حرف یکدیگر اعتماد نمیکنند.
- ۶) در بلندمدت، چنین فرهنگی ممکن است دچار بیثباتی، تعارضهای دائمی و حتی فروپاشی شود چون هیچ پایهٔ مشترکی برای ساختن آینده ندارد.
پاسخ نهایی: فرهنگهایی که به هیچ حقیقت عینی و مشترکی قائل نباشند، با مشکلاتی مانند ناتوانی در تصمیمگیری جمعی، اختلال در ارتباطات، کاهش اعتماد اجتماعی، دشواری در آموزش و در نهایت بیثباتی و تعارضهای داخلی روبرو میشوند.
مثال مشابه: تصور کنید در یک کلاس درس، هر دانشآموز جدول ضرب خودش را داشته باشد و معلم هم نتواند بگوید کدام درست است. در این صورت آموزش ریاضی غیرممکن میشود. به همین ترتیب، در یک جامعه اگر دربارهٔ اصول اولیه توافق نباشد، زندگی جمعی بسیار دشوار میشود.
اگر میخواهی بیشتر یاد بگیری: میتوانی دربارهٔ مفهوم "حقیقت" در فلسفه و جامعهشناسی تحقیق کنی. مفاهیمی مانند "حقیقت عینی" در مقابل "حقیقت نسبی" یا "ساختگرایی اجتماعی" میتوانند جالب باشند. همچنین میتوانی آثار جامعهشناسانی مانند پیتر برگر را مطالعه کنی که دربارهٔ ساخت اجتماعی واقعیت نوشتهاند.