راهنمایی کوتاه: این پرسش درباره تأثیر بازگشت نگاه معنوی و افول روشنگری در فرهنگ غرب است.
گامبهگام:
- ۱) ابتدا باید بدانیم که «روشنگری» در غرب بر عقل، علم و پیشرفت مادی تأکید داشت.
- ۲) در قرن بیستم، برخی جنبشها و اندیشمندان به انتقاد از این نگاه صرفاً مادی پرداختند.
- ۳) این بازگشت به معنویت و «اصالت بخشیدن به انسان» اغلب به معنای توجه بیشتر به ابعاد درونی، عاطفی و معنوی انسان بود.
- ۴) در نتیجه، در حوزههایی مانند فلسفه، هنر و ادبیات، شاهد گرایشهایی مانند اگزیستانسیالیسم (هستیگرایی) شدیم که بر آزادی، انتخاب و معنای زندگی فرد تأکید میکرد.
- ۵) همچنین، این تحول میتواند به ظهور نسبیگرایی فرهنگی (احترام به فرهنگهای مختلف) و نقد مدرنیته منجر شود.
- ۶) در نهایت، این روند به تنوع بیشتر در نگاه به انسان و پیچیدهتر شدن بحثهای فلسفی و اجتماعی انجامید.
پاسخ نهایی: بازگشت نگاه معنوی و افول روشنگری در قرن بیستم غرب، به تأکید مجدد بر ابعاد درونی و معنوی انسان، ظهور جریانهای فکری مانند اگزیستانسیالیسم، نقد مدرنیته و گاه نسبیگرایی فرهنگی انجامید.
مثال مشابه: همانطور که در نقاشیهای مدرن، گاه احساس و درونمایههای نمادین جای واقعنمایی دقیق را گرفت، در اندیشه نیز توجه از عقل محض به سمت تجربههای فردی و معنوی معطوف شد.
اگر میخواهی بیشتر یاد بگیری: درباره اندیشمندانی مانند کییرکگور، نیچه یا مارتین هایدگر و ارتباط آنها با نقد روشنگری مطالعه کن.