راهنمایی کوتاه: نظریه مثل افلاطون میگوید جهان محسوسات، سایهای از جهان حقیقی و ابدی «مُثُل» است.
گامبهگام:
- ۱) افلاطون فیلسوف یونانی معتقد بود دو جهان وجود دارد: جهان محسوسات (جهان مادی که با حواس درک میکنیم) و جهان مُثُل (جهان ایدهها و حقایق ابدی).
- ۲) در جهان مُثُل، «مُثُل» یا ایدههای کامل و تغییرناپذیر هر چیز وجود دارد (مثل «زیبایی مطلق»، «عدالت مطلق»).
- ۳) هر چیزی که در جهان مادی میبینیم (مثلاً یک گل زیبا یا یک عمل عادلانه)، فقط یک کپی ناقص یا سایهای از آن «مُثل» کامل در جهان بالا است.
- ۴) بنابراین، حقیقت و اصل هر چیز در جهان مُثُل است، نه در جهان مادی.
- ۵) مثال معروف افلاطون، «تمثیل غار» است که در آن زندانیان در غار، فقط سایههای اشیاء را میبینند و آنها را واقعی میپندارند.
پاسخ نهایی: عبارت صحیح این است: «آنچه در این جهان است، اصل و حقیقتش در آن جهان است.» زیرا دقیقاً بیان میکند که اشیاء این جهان، اصلشان (یعنی مُثُل کامل) در جهان دیگری (جهان مُثُل) قرار دارد.
مثال مشابه: فکر کن یک دایره کامل و بینقص فقط در ذهن و جهان ایدهها وجود دارد. هر دایرهای که روی کاغذ میکشی، یک تقریب ناقص از آن دایره کامل است. اصل دایره، همان ایده «دایره کامل» در جهان مُثُل است.
اگر میخواهی بیشتر یاد بگیری: میتوانی «تمثیل غار» افلاطون را مطالعه کنی. در این تمثیل، او به زیبایی نشان میدهد چگونه انسانها ممکن است فقط سایههای واقعیت را ببینند و برای کشف حقیقت باید از «غار» جهل خارج شوند.